گويند: هران كسان كه با
پرهيزند
انسان كه بميرند بدانسان خيزند
ما
با مي و معشوق از انيم
مدام
باشد كه به حشرمان چنان انگيزند
اين
قافله ي عمر عجب
ميگذرد
نيكوست دمي كه با طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي قيامت چه
خوري؟
در ده قدح باده كه شب ميگذرد
من هيچ ندانم كه
مرا انكه
سرشت
از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت
جامي و بتي و بربطي بر لب
كشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت
اي باده تو
معشوق من
شيدائي
من ميخورم و نترسم از رسوائي
چندان خورمي كه هر كه بيند
گويد
اي خم شراب از كجا ميائي؟
+ نوشته شده توسط نوید در یکشنبه 25 شهریور1386 و ساعت
3:29 |








